فيليپو كه معروف به ((تنها)) بود، در وهلهٴ اول مورخ بهشمار ميرفت و ذيل تاريخ پدر و عمش را در كيفيتي پايينتر تأليف كرد؛
گفتارهايي درباب كمدي الاهي، كه در اواخر عمرش تدوين كرده بود، كار جنبي او بهشمار ميرفت. برعكس، رامبالدي (وفات: 1390)، در ميان نخستين شارحان
كمدي الاهي از همه برتر و پرچمدار سنّت دانته بود. اين مطلبي مهم را خاطرنشان ميسازد. در آغاز سدهٴ چهاردهم، در ايتاليا، چشمهٴ انديشهٴ تازهاي جوشيده بود و اينك، داشت اذهان ايتاليايي را بارور ميساخت. دانته دقيقاً متعلق به زمينهٴ ايتاليايي بود و در اثناي سدهٴ پانزدهم و شانزدهم، جاي خود را در زمينهٴ هر كشور كاتوليك پيدا ميكرد.
گفتوگو، كه كاتريناي سيينايي در سال 1378 تأليف كرد، از آثار برجستهٴ عرفاني در اين عصر بود.
اين عصر از جهتي مشخصاً با عصر پيشين، فرق داشت. در نيمهٴ اول سدهٴ چهاردهم، اكثر متفكران ايتاليايي راهب بودند ـ دومينيكي، فرانسيسي، كرملي، اوگوستيني، در نيمهٴ دوم قرن، اكثرشان افراد عادي بودند و تنها استثناها كاتريناي دومينيكي و پائولوي ونيزي اوگوستيني را ميتوان ذكر كرد.
2. كاتالونيا. هنگامي كه از ايتاليا متوجه شبهجزيرهٴ اسپانيا ميشويم، نخستين موضوعي كه بهچشم ميخورد، برتري كاتالونياييها بر همسايگان كاستيليشان است. اين برتري چنان است كه اين بخش را بايد كاتالونيايي بناميم و نه اسپانيايي!
تنها دوتا از اين كاتالونياييها را ميتوان فيلسوف خواند و آنان بيشك، متكلمان بسيار برجستهاي بودند. اولي فرانسيسكو ايخيمنيس فرانسيسي بود، موٴلف يك دايرةالمعارف ديني بهنام مسيحي و كتابهاي ديگر كه از شهرتي برخوردار شدند و گواه آن چاپهاي قديمي آنها بهزبان كاتالونيايي، كاستيلي و فرانسه است. ديگري، رامون سِبُونده پيرو سنت رامون لول بود و فلسفهٴ او را با عقايد توما درهم آميخت. او در بارسلون بهدنيا آمد، ولي بيشتر در تولوز ميزيست و در سال 1432 در آنجا از دنيا رفت. به زبان لاتيني يك الٰهيات طبيعي نوشت (حدود 1425)، كه تركيبي بود از خردگرايي و عرفان و تا اواسط سدهٴ هفدهم، در اروپاي باختري بهشدت مورد توجه قرار گرفت. اقامت سِبُونده در تولوز موجب محبوبيتش در فرانسه شد. اين طبيعي بود كه پير اِكوام، ارباب مونتني، از شهرت سِبُونده بهعنوان مدافع شايستهٴ اصول دين باخبر شود و با توجه به تمايلات شكاك پسرش ميشل، از مونتني بخواهد كه الٰهيات
طبيعي را بهزبان فرانسه ترجمه كند. مونتني (1533 ـ 1592)، نهتنها اين كتاب را ترجمه كرد (پاريس 1569)، بلكه در
مقالههاي معروفش (بردو 1580)، دفاعيهاي در حق او نوشت.1 بدينسان، سِبُونده در شهرت مونتني سهيم شد و از جمله پاسكال از افكار او متأثر گرديد.